خاطرات و مخاطرات

دست نوشته هاي وصلت …

کربلا را تو مپندار که شهری است در میان شهرها و نامی است در میان نام‌ها. نه، کربلا حرم حق است و هیچ‌کس را جز یاران امام حسین راهی به سوی حقیقت نیست.

شعبان رسید خبر از تو باز ، نه
جانم به لب رسید خبر از تو باز، نه
این جمعه هم به زمزمه انتظار تو
با تاب و تب رسید خبر از تو باز ، نه

تو بهر زمین ز آسمان چیده شدی
در آینده ی شمس و قمر دیده شدی
خورشید فروزنده ی ما خامنه ای
هفتاد و یک سال پیش تابیده شدی

میلاد گل رسول و زهرا و علی است * زیرا که جهان خجسته زین نور جلی است
ما را دگر از روز جزا بیمی نیست * چون بر دل ما عشق حسین ابن علی است

لطف خدا به مردم دنیا حواله شد * یکباره شوره زار زمین باغ لاله شد
پس کوچه های خاکی مشهد پر از شعف * خورشید شهر خامنه هفتاد و دو ساله شد

هم فاطمه با حسین خود دلشاد است * هم رهبر انقلاب را میلاد است
یعنی چو حسین، رهبر نهضت ما * نابودگر یزید و استبداد است

“جان خود در ره “اولاد علی” می بازیم همچو “مالک” به “عدوان علی” می تازیم ای که گویی که خلایق ز “ولی” خسته شدند کوری چشم تو بر “سید علی” می نازیم

گر مرا بی تو در بهشت برند دیده از دیدنش بخواهم دوخت
کاین چنینم خدای وعده نکرد که مرا در بهشت باید سوخت

نام من سرباز کوی عترت است ، دوره آموزشی ام هیئت است
پــادگــانم چــادری شــد وصــله دار ، سر درش عکس علی با ذوالفقار
ارتش حیــدر محــل خدمتم ، بهر جانبازی پی هر فرصتم
نقش سردوشی من یا فاطمه است ، قمقمه ام پر ز آب علقمه است
رنــگ پیراهــن نه رنــگ خاکــی است ، زینب آن را دوخته پس مشکی است
اسـم رمز حمله ام یاس علــی ، افسر مافوقم عباس علی (ع)

می فروشی گفت: کالایم می است رونق بازار من ساز و نی است من خمینی دوست دارم چون که او هم خم است و هم می است و هم نی است.