خاطرات و مخاطرات

دست نوشته هاي وصلت …

حیف لحظه هایی که
پای چشمات سر شد
دل من تنها بود
بی تو تنها تر شد

نه واسه ات دلتنگم
نه ازت دلگیرم
تک و تنها دارم
از غمت می میرم
من که خواستم به چشات
عشقمو هدیه کنم
دارم از پا در میام
تا بهت تکیه کنم
من که میگم دوست دارم
هر شب و روز عاشتقم
دیوونگی نکن بیا
من که هنوز عاشقتم

دیدم که به عرش شور و شوقی بر پاست برپا گر این بزم شعف ذات خداست گفتم به خرد چه اتفاق افتاده گفتا که عروسی علی و زهرا است

دیدید هنوز عشق لشکر دارد / دیدید که این قافله رهبر دارد
ای مانده نهروانی عهد شکن / این ملک علی مالک اشتر دارد

چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی * چه اشکها به سینه ها رسوب شد نیامدی
خلیل آتشین سخن، تبر به دوش بت شکن * خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی
برای ما که خسته ایم و دلشکسته ایم نه ولی * برای عده ای چه خوب شد نیامدی
تمام طول هفته را در انتظار جمعه ام * دوباره صبح ، ظهر ،نه! غروب شد نیامدی

کربلا یعنی که یار رهبری / از حسین عصر خود فرمانبری
بیعت ما دوستان عین ولاست / زاده ی زهرا علی روح خداست
عده ای از همرهان جاهل شدند / در حمایت از علی کاهل شدند
مکر داخل کفر خارج را ببین / رونق کار خوارج را ببین

این گردبادهای به غیرت درآمده … تسلیم رهبرند که طوفان نمی کنند

دست‌های سینه‌زن‌ها پرچم است / هرچه پرچم پیش این پرچم خم است
دست‌ها را برکشد تا آسمان / در کفش دارد مفاتیح جنان
سینه‌زن یعنی بسیجی حسین / جان فدای رهبر و پیر خمین
یعنی از راه یزیدی انزجار / انزجار آبستن صد انفجار
سینه یعنی ما یزیدی نیستیم / سینه یعنی ما حسینی زیستیم

به هوش باش که امروز کوفه تهران است / و ذوالفقار گرفتار نیزه داران است
علی همیشه غریب است و تا ابد مظلوم / شهید زخم زبان های سایه مردان است
مباد غفلت این روزهای حادثه خیز / که کوفه تا ابد از کرده اش پشیمان است

ملت ایران به روز واقعه حساس بود/ کوچه های شهر ما سرمست عطر یاس بود
ای که کردی مسخره روز عزای شاه دین/ گردنت را میشکست آنجا اگر عباس بود