خاطرات و مخاطرات

دست نوشته هاي وصلت …

حقیقت انسان به آنچه اظهار می کند نیست، بلکه حقیقت او نهفته درآن چیزی است که از اظهار آن عاجز است بنابراین اگر خواستی او را بشناسی نه به گفته هایش, بلکه به نا گفته هایش گوش بسپار

تـــــاراج کـــــــــرد روى گلش، هستى مرا
افزود چشم مى‏زده‏اش، مستى مرا
افــــــــــروخت آتشى به روانم، ز غمزه‏اش
بـــــر باد داد سرکشـى و پستى مرا
افشاند زلف خم خم و چین چین خویش را
خم کــــرد قامت مــن و تردستى مرا
آن دم کـــه با صراحى مى، سوى من دوید
بر کند هستــى من و سرمستى مرا

فسرده غنچه گلها فتاده عقده به دلها تو دست عقده گشایی، خدا کند که بیایی ز چهره پرده بر افکن به ظلم شعله در افکن تو دست عدل خدایی، خدا کند که بیایی نظام هر دو جهانی امام عصر و زمانی یگانه راهنمایی، خدا کند که بیایی((اللهم عجل لولیک الفرج))

برای خریدن عشق هر کس هرچه داشت آورد،‌ دیوانه هیچ نداشت و گریست،‌ گمان کردند چون هیچ ندارد می گرید،‌ اما هیچکس ندانست که قیمت عشق اشک است

هیچ دانى که ز هجران تو حالم چون شد؟
جگــرم خون و دلم، خون و سرشکم، خون شد
لب شیــــــرین تو اى مى‏زده، فرهادم کرد
جــــانم از هر دو جهان، رسته شد و مجنون شد
تار و پـــودم به هوا رفت و توانم بگسست
تــــــا به تار ســــــر زلف تــــــــو، دلم مفتون شد

ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز
کان سوخته را جان شد و آواز نیامد
این مدعیان در طلبش بی خبرانند
کان را که خبر شد، خبری باز نیامد

کربلا و بود و آسمان نیلی
خورد بر روی دختران سیلی
کم کم از یادمان مصیبت رفت
کربلا شد دو روز تعطیلی

مهدی بخشی

مولاشنیدم درمقام آسمانها تنها زمین کربلارادوست داری ازاهل بیت ازدلت پیداست بسیار که آتش گرفتن درخدارا دوست داری مولاگرچه این ایاقت راندارم اما بگو: آیاتومارادوست داری

شهسوار من‌!..باز خسته‌ام‌..دل‌شکسته‌ام‌… سینه‌پر ز آه‌…هر دو دیده‌تر… دل‌پر از امید…تا مگر رسد…جمعه‌ای‌دگر….

مولا شنیدم نی حکایت کرده از تو میگفت: دلهای رهارادوست داری میگفت: هرچندازجدایی میگریزی اما توسرهای جدارا دوست داری السلام علیک یابن طه