خاطرات و مخاطرات

دست نوشته هاي وصلت …

بهترین دوست اون دوستی که بتونی باهاش روی یک سکو ساکت
بنشینی و چیزی نگی و وقتی ازش دور میشی حس کنی بهترین
گفتگوی عمرت رو داشتی.

دقایقی توی زندگی هستن که دلت برای کسی اونقدر تنگ
میشه که میخوای اونو را از رویات بیرون بکشی و توی
دنیای واقعی بغلش کنی.

شادی برای اونایی که گریه می‌کنن و یا صدمه می‌بینن
زنده است. برای اونایی که دنبالش میگردن و اونایی که
امتحانش کردن. چون فقط اینها هستن که اهمیت دیگران رو
تو زندگیشون میفهمن.

رویایی رو ببین که میخوای. جایی برو که دوست داری.
چیزی باش که میخوای باشی. چون فقط یک جون داری و یک
شانس برای اینکه هر چی دوست داری انجام بدی.

شبی از شبها مردی خواب عجیبی دید.او دید که در عالم رویا پابه پای خداوند روی ماسه های ساحل دریا قدم می زندو در همان حال در آسمان بالای سرش، خاطرات دوران زندگیش به صورت فیلمی در حال نمایش است.
او که محو تماشای زندگیش بود، ناگهان متوجه شد که گاهی فقط جای پای یک نفر روی شنها دیده می شودو آن هم وقتهایی است که او دوران پر درد و رنج زندگیش را طی می کرده است.
بنابراین با ناراحتی به به خدا که کنارش راه می رفت گفت:
پروردگارا… تو فرموده بودی که اگر کسی به تو روی آورد و تو را دوست داشته باشد، در تمام مسیر زندگی کنارش خواهی بود و او را محافظت خواهی کرد. پس چرا در مشکل ترین لحظات زندگی ام فقط جای پای یک نفر است، چرا مرا در لحظاتی که به تو احتیاج داشتم تنها گذاشتی؟
خداوند لبخندی زد و گفت:
بنده عزیزم، من دوستت دارم و هرگز تو را تنها نگذاشته ام.
زمانهایی که در رنج و سختی بودی، من تو را روی دستانم بلند کرده بودم تا به سلامت از موانع و مشکلات عبور کنی.

بر روی زمین و آسمانها و کرات * در بین مناجات و تمام کلمات
زیباتر از این دعا ندیده است کسی * بر خاتم انبیاء محمد(ص) صلوات

اَلمُنتَظِرونَ لِظهُورهِ أفضَلُ أهلِ کُلِّ زَمانٍ

منتظران ظهور امام مهدی (عج) برترین اهل هر زمان اند.

بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۲۲

بسوزد خانه ی لیلی و مجنون * که رسم عاشقی در عالم انداخت
اگر لیلی به مجنون داده می شد * دل هیچ عاشقی رسوا نمی شد

طوریم نیست خرد و خمیرم فقط همین * کم مانده است بی تو بمیرم فقط همین
از هرچه هست و نیست گذشتم ولی هنوز * در مرز چشمهای تو گیرم فقط همین

روزی مردی مستجاب الدعوه پای کوهی نشسته بود
که به کوه نظری انداخت و از اونجا که با خدا خیلی دوست بود
گفت: خدایا این کوه رو برام تبدیل به طلا کن. در یک چشم بر هم زدن کوه تبدیل به طلا شد.
مرد از دیدن این همه طلا به وجد آمد و دعا کرد: خدایا کور بشه هر کسی که از تو کم بخواد.
در همان لحظه هر دو چشم مرد کور

ای شکوه حماسه در سراپرده حیرت! ای زخم خورده نینوا! ای بانوی خورشیدهای دربند! ای زینب قهرمان! تو که خود، وسعتی به اندازه همه سوگ های آفرینش داشته ای، تو که خود دریای بی کران اشک را، ساحل بودی، چگونه باید بر تو سوگواری نمود که ما سوگواری را از تو یادگار داریم. تو که آواز سرخ کربلا را از حنجره بردباری ات، به گوش تاریخ رساندی و اگر این حنجره صبوری و آن نطق آتشین تو در کاخ یزیدیان نبود، داستان جان سوز آن ظهر عطشناک در کوچه های تاریخ به دست فراموشی سپرده می شد.

اول : دوست داشتن زیادی … حسودی میاره …. حسودی زیادی مشکل بوجود میاره … مشکلات زیادی امراض زیاد تری بوجود میآورد پس سعی کن هرکی رو به اندازه دوست داشته باشی نه بیشتر

دوم:‌ اگر کسی رو آنقدر دوست داشتی که مجبور شدی بندازیش توی قفس … واسش بهترین قفس رو تهیه کن . نه کمترینش رو

سوم: اگر کسی خیلی دوستت دارد و هر کاری کردی بد دید … و دیدش بجای خوب به بدی کشیده شد فقط برایش دلیل قانع کننده نیار برایش عشقت رو بیار تا با عشقت به یقیین برسه

هیچ صیادی نمی تواند در جوی حقیری که به گودالی می ریزد مرواریدی صید کند