فروردین ۳۱, ۱۳۸۸ در ساعت ۳:۱۶ ب.ظ | کلام عاشقي
ارسال شده توسط رقیه |
زیر سقفی که نجیبه، فرصت بوسه چه داغ
آینه های مهربونی توبه تو تا بی نهایت
شونه هامون جای قصه، سرامون گرم رفاقت
کاشکی چشمات مال من بود،با یه رنگ عاشقونه
بغضم وبغل بگیری به یه چشمک یه بهونه
کاشکی چشمات مال من بود
کاشکی چشمات مال من بود
روبروی من وچشمات، اتفاقی تا به ماه
چشمای تو سهم عشق، چشمایی که سرپناه
بوی عطر پیرهن تو،برده هوش از عطر شب بو
به نگاه تو حسوده، چشمای قشنگ آهو
کاشکی چشمات مال من بود،با یه رنگ عاشقونه
بغضم وبغل بگیری به یه چشمک یه بهونه
کاشکی چشمات مال من بود
کاشکی چشمات مال من بود
سمت وسوی وسعت تو،سمت وسوی آسمونه
حرف بارون با تنت نیست،حرف تو رنگین کمونه
داشتن تو یه قراره بین قلب من ودریا
شور شعر وشوق شعری،دیدنت وقت تماشا
کــاشــکـی چــــشــــمــــات مـال مـن بـود
کــاشــکـی چـــــشـــمــــات مـال مـن بـود
فروردین ۳۱, ۱۳۸۸ در ساعت ۳:۱۰ ب.ظ | کلام عاشقي
ارسال شده توسط رقیه |
خیلی سخته که بغض داشته باشی ، اما نخوای کسی بفهمه …
خیلی سخته که دلت بخوادگریه کنی ، اما بهونه ی درست و حساب نداشته باشی ….
خیلی سخته که بخوای با آب خوردن بغضت رو بفرستی پایین ، اما یه دفعه اشک از چشات جاری بشه …
خیلی سخته که کسی رو دوست داشته باشی ، اما ندونه …
خیلی سخته که دوسش داشته باشی ، اما نتونی باهاش بمونی …
خیلی سخته که ازت بپرسه : حاضری باهام بمونی ؟ و تو با اینکه آرزویی جز این نداری ، فقط
بخاطر خودش مجبور باشی بگی : نه …
خیلی سخته که عزیزترین کست ازت بخواد فراموشش کنی …
خیلی سخته که عشق رو از نگاه کسی بخونی ، اما نتونه بهت بگه …
خیلی سخته توی پاییزبا کسی آشنا شی اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جدا شی …
ولی سخت تر از همه اینه که عاشق کسی باشی که عاشقت نیست ، دنیای کسی باشی که دنیای تو
نیست ، رویای کسی باشی که رویای تو نیست ، زندگی کسی باشی که زندگیت نیست ، قلبت مال
کسی باشه که قلبش مال تو نیست ، اما ………………
فروردین ۳۱, ۱۳۸۸ در ساعت ۳:۰۵ ب.ظ | کلام عاشقي
ارسال شده توسط رقیه |
گل نازم تو با من مهربون باش
واسه چشمام پل رنگین کمون باش
اسیر باد و بارونم شب و روز
گل این باغ بی نام ونشون باش
من عاشقی دلخونم شکسته ای محزونم
پناه این دل بی آشیون باش
دلم تنگه تو با من مهربون باش
گل ناز آسمونم بی ستارست
مثل ابرا دل من پاره پاره است
دوباره عطر تو پیچیده در باد
نفس امشب برام عمر دوباره است
من عاشقی دلخونم شکسته ای محزونم
پناه این دل بی آشیون باش
دلم تنگه تو با من مهربون باش
گل نازم بگو بارون بباره
که چشماتو به یاد من میاره
تماشای تو زیر عطر بارون
چه با من میکنه امشب دوباره
شب و تنهایی و ماه و ستاره
من عاشقی دلخونم شکسته ای محزونم
پناه این دل بی آشیون باش
دلم تنگه تو با من مهربون باش
فروردین ۳۱, ۱۳۸۸ در ساعت ۳:۰۴ ب.ظ | کلام شيوا
ارسال شده توسط رقیه |
بود ونبود زندگیم
یه بار دیگه هستیمو باز
باختم به پای سادگیم
یه بار دیگه تنهام گذاشت
اونکه چشاش دوسم نداشت
اونکه با رفتنش گل گریه رو
تو دلم گذاشت
چشمای بی گناه چی شد؟
اون همه گریه ها چی شد؟
دلی که با من می تپید
بیدل و شیدای کی شد؟
فروردین ۳۱, ۱۳۸۸ در ساعت ۳:۰۲ ب.ظ | کلام شيوا
ارسال شده توسط رقیه |
سلام ، منزل خداست؟
این منم مزاحمی که آشناست !
هزار دفعه این شماره را دلم گرفته است ولی هنوز پشت خط در انتظار یک
صداست!
شما که گفته اید پاسخ سلام واجب است به ما که رسیده حساب بنده هایتان
جداست؟
الو….
دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شده
خرابی از دل من است یا که عیب سیم هاست؟
چرا صدایتان نمیرسد کمی بلندتر؟
صدای من چطور؟
خوب و واضح است؟
اگر اجازه میدهید میخواهم برایتان درددل کنم شنیده ام که گریه بر تمام
دردها دواست!
فروردین ۲۶, ۱۳۸۸ در ساعت ۲:۰۸ ب.ظ | کلام شيوا
ارسال شده توسط سمیه |
هر عادتی در ابتدا مانند یک نخ نازک است . اما هربار که یک عمل را تکرار می کنیم ما این نخ را ضخیم تر می کنیم و با تکرار عمل نهایتا این نخ تبدیل به طناب بلندی می شود که برای همیشه به دور فکر و عمل ما می پیچد.
( اریسون سووت ماردن )
فروردین ۲۶, ۱۳۸۸ در ساعت ۲:۰۵ ب.ظ | کلام شيوا
ارسال شده توسط سمیه |
اراده یک احساس نیست بلکه شامل احساس های متعدد است و نمی توان آن را از اندیشه جدا کرد. در عین حال اراده یک شور است و کسی که اراده می کند به اشتباه اراده را با عمل یکی در نظر می گیرد .
( فردریش نیچه )
فروردین ۲۶, ۱۳۸۸ در ساعت ۲:۰۲ ب.ظ | کلام شيوا
ارسال شده توسط سمیه |
برای تلفظ کوتاهترین کلمه “بله” یا “نه” خیلی بیشتر از یک نطق باید فکر کرد .
( پتیاگور )
فروردین ۲۴, ۱۳۸۸ در ساعت ۶:۳۵ ب.ظ | کلام عاشقي
ارسال شده توسط مهدی |
به فرشته ام می گویم : از اینجا تا آرزوهای من چقدر راه است ؟ من کی به ته رویاهایم می رسم می گویم : من از قضا و تقدیر واهمه دارم.
من از تقدیر می ترسم . از سرنوشتی که خدا برایم نوشته است . فصل آینده را بلد نیستم . از صفحه های فردا بی خبرم. می گویم : کاش قلم دست خودم بود . . . کاش خودم می نوشتم . . . فرشته ام به قلم سوگند می خورد و آن را به من می دهد و می گوید : بنویس هر چه را که می خواهی . . . بنویس که دعاهایت همان سرنوشت توست , تقدیر تو همان است که خودت پیشتر نوشته ای…
فروردین ۲۴, ۱۳۸۸ در ساعت ۳:۱۰ ب.ظ | کلام شيوا
ارسال شده توسط سمیه |
با سنگهایی که در سر راهت میگذارند هم میتوانی چیز قشنگی برای خود بسازی .
( اِریک کِستنِر)