خاطرات و مخاطرات

دست نوشته هاي وصلت …

زندگی دفتری از خاطرهاست یک نفر در دل شب، یک نفر در دل خاک یک نفر همدم خوشبختی هاست یک نفر همسفر سختی هاست چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد ما همه همسفریم یادمان باشد فردا حتما ناز گل را بکشیم حق به شب بو بدهیم و نخندیم دیگر به ترکهای دل هر گلدان و به انگشت نخی خواهیم بست تا فراموش نگردد فردا زندگی شیرین است زندگی باید کرد و بدانم که شبی خواهم رفت و شبی هست که نباشد پس از آن فردایی

فاطمیه قصه سنگ و سبوست * فاطمیه هجرت از ما، تا به اوست
فاطمیه موج آه شیعه است * بیت الاحزان نگاه شیعه است
فاطمیه تا حکایت می شود * غربت حیدر روایت می شود

بستان قدح از دستم ای مست که من مستم کز حلقه هشیاران این ساعت وارستم هشیار بر رندی ضدی بود و ضدی همرنگ شو ای خواجه گر فوقم اگر پستم هر چیز که اندیشی از جنگ از آن دورم هر چیز که اندیشی از مهر من آنستم تا عشق تو بگرفتم سودای تو پذرفتم با جنگ تو یکتاام با صلح تو همدستم اسپانخ خویشم دان با ترش پز و شیرین با هر چه شدم پخته تا با تو بپیوستم بی‌کار بود سازش سازش نبود نازش گر جست غلط از من من مست برون جستم مستی تو و مستی من بربسته به هم دامن چون دسته و چون

موفقیت، به دست آوردن چیزی است که دوستش داریم. و خوشبختی، دوست داشتن چیزی است که به دست آورده ایم.

فراموش کن چیزی را که نمی توانی به دست آوری. و به دست بیاور چیزی را که نمی توانی فراموش کنی.

تنها نشانه ی زندگی کردن، ترقی است.

شخص عاقل و هوشیار، هر جا قدم گذارد سعادت و فراغت بال همراه اوست. زیرا در جهان به جز خوبی و زیبایی چیزی نمی بیند.

اگر می خواهی خوشبخت باشی برای خوشبختی دیگران بکوش، زیرا آن شادی که ما به دیگران می دهیم به دل خود ما بر می گردد.

هر کسی را که پیوسته در حال پیشرفت است، هر چقدر هم کُند حرکت کند، نومید مکن.

شهرت آن چیزی است که باید به دست آورد، افتخار چیزی است که نباید آن را از دست داد.