خاطرات و مخاطرات

دست نوشته هاي وصلت …

می فروشی گفت: کالایم می است رونق بازار من ساز و نی است من خمینی دوست دارم چون که او هم خم است و هم می است و هم نی است.

من آموزگار نیستم تا به تو بیاموزم ماهیان برای شنا کردن نیاز به آموزش ندارند و پرندگان برای پرواز … به تنهایی شنا کن به تنهایی بال بگشا عشق کتابی ندارد.

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند * سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
از همان لحظه که از چشم یقین افتادند * چشم های نگران آینه ی تردیدند
نشد از سایه ی خود هم بگریزند دمی * هر چه بیهوده به گرد خودشان چرخیدند
غرق دریای تو بودند ولی ماهی وار * باز هم نام و نشان تو زهم پرسیدند
در پی دوست همه جای جهان را گشتند * کس ندیدند در آیینه به خود خندیدند
سیر تقویم جلالی به جمال تو خوش است * فصل ها را همه با فاصله ات سنجیدند
تو بیایی همه ساعت ها و ثانیه ها * از همین روز، همین لحظه، همین دم عیدند
قیصر امین پور

آموخته ام ……. بهترین کلاس درس دنیا کلاسی است که زیر پای پیر ترین فرد دنیاست .
آ‌موخته ام ……. وقتی که عاشقید عشق شما در ظاهر نیز نمایان می شود .
آموخته ام ….. تنها کسی که مرا در زندگی شاد می کند کسی است که به من می گوید : تو مرا شاد کردی .
آموخته ام ….. داشتن کودکی که در آغوش شما به خواب رفته زیباترین حسی است که در دنیا وجود دارد .
آموخته ام …… که مهربان بودن بسیار مهم تر از درست بودن است .

آتش زدن به خانه مولا بهانه بود / مقصود خصم،کشتن بانوی خانه بود
آن شب قوی ترین سند غربت علی(ع) / تشییع مخفیانه و دفن شبانه بود

یا امیر المومنین روحی فداک * آسمان را دفن کردی زیر خاک
یا علی جان تربت زهرا کجاست؟ * یادگار غربت زهرا کجاست؟
یاد پهلویش نمازم را شکست * فرصت راز و نیازم را شکست

شهید مصطفی چمران : من نمی گویم ولی فقیه معصوم است، اما ملتی که به امر خدا به امر ولی فقیه اعتماد می کنند، خدا اجازه اشتباه به آن رهبر را نمی دهد و به نوعی به او معصومیت می بخشد.

«… فمن عرف فاطمة حق معرفتها فقد ادرک لیلة القدر; (۱) هر کس به شناخت‏حقیقی فاطمه علیها السلام دست‏یابد، بی‏گمان شب قدر را درک کرده است .»

۱)بحارالانوار، ج‏۴۳، ص‏

تو زندگی مثل یه تمبر باش، به یک هدف بچسب و اون رو به مقصد برسون

حدیث عشق تو دیوانه کرده عالم را / به خون نشانده دل دودمان آدم را
غم تو موهبت کبریاست در دل من / نمیدهم به سُرور بهشت این غم را
غبار ماتم تو آبرو به من بخشید / به عالمی ندهم این غبار ماتم را
به نیم قطره ی اشکی محبتت ندهم / اگر دهند به دستم تمام عالم را
به یمن گریه برای تو روز محشر هم / خموش میکنم از اشک خود جهنم را
اگر بناست دمی بی تو بگذرد عمرم / هزار بار بمیرم نبینم آن دم را